آخرین سخنرانی

اردیبهشت ۵, ۱۳۹۷ 6 دیدگاه

چند روز پیش با علیرضا صرامی عزیز در حال قدم‌زدن بودیم که یک دفعه از من پرسید: «الان کتاب چی می‌خونی؟». کلی کیف کردم از این سؤال و جواب دادم: «کتاب نوآفرینی نوشته‌ی آدام گرنت (Originals; Adam Grant)» در مورد این کتاب با هم صحبت کردیم و نظراتی بین ما رد و بدل شد. حالا نوبت من بود که همین سؤال را از او بپرسم. او جواب داد: «کتاب آخرین سخنرانی». آنقدر با آب‌وتاب و لذت در مورد این کتاب حرف زد که توانست من را مشتاق به مطالعه‌ی آن کند. او گفت تا نزدیک صبح بیدار مانده و نتوانسته کتاب را زمین بگذارد.

آخرین سخنرانی کتابی است که باید آن را زندگی کرد و نمی‌توان به‌سادگی از روی جملاتش عبور کرد. در دانشگاه کارنِگی ملون بر اساس یک سنت قدیمی، از استادانی که روزهای آخر تدریس خود را برای ورود به دوران بازنشستگی می‌گذرانند، می‌خواهند که آخرین سخنرانی خود را ایراد کنند؛ با این فرض که روزهای آخر عمرشان را سپری می‌کنند. اما «رندی پاش» واقعاً روزهای آخر عمرش را سپری می‌کرد، چون در کبدش چند تومور وجود داشت که چند ماه به او فرصت زندگی داده بود. رندی انسانی معمولی نبود. او استاد علوم کامپیوتر بود که پنج کتاب نوشت و بیش از هفتاد مقاله‌ی علمی از خود به‌جای گذاشت و با شرکت‌های بزرگی همکاری داشت.

کتاب آخرین سخنرانی دنباله‌ی سخنرانی رندی پاش در دانشگاه کارنگی ملون است که در روزهای آخر عمرش به کمک «جفری زسلو» نوشته شده است. اگر بخواهم به‌طور خلاصه بگویم، رندی در این کتاب درباره «زندگی» حرف می‌زند و از تجربیات خود و همچنین پاسداشت تک‌تک لحظه‌های آن با ما حرف می‌زند. به نظر من شنیدن حرف‌های کسی که چند ماهی بیشتر از زندگی‌اش باقی نمانده، می‌تواند درس‌های بزرگی به ما بدهد. چون باور دارم کسی که «قدرت لحظه‌ها» را درک کرده، حرف‌هایش با من از زمین تا آسمان فرق دارد و پیامش از جنس دیگری خواهد بود. او در جایی از کتابش گفته است که دوست دارد روزی نوشته‌هایش مانند نامه‌ای در بطری به دست فرزندانش برسد.

«سرطان هم نعمتی است. اگر ناگهان سکته می‌کردم و یا در یک تصادف می‌مردم، خیلی بدتر بود. حسن این بیماری آن است که به من فرصت می‌دهد کارهای ناتمام را به اتمام برسانم و از همه مهم‌تر برای فرزندانم خاطره‌ای ماندنی به‌صورت تصویری، گفتاری و نوشتاری به یادگار بگذارم». 

پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید. لطفاً چندبار بخوانید و حال‌وهوای‌تان را در کنار صفحاتش حاشیه‌نویسی کنید و دوباره به آن‌ها برگردید.

اگر خواستید ترجمه‌ی این کتاب را مطالعه کنید، ترجمه‌ی خانم مرجان متقی را تهیه کنید. با تحقیقی که من کردم، این ترجمه از مابقی نسخه‌ها بهتر است.

6 دیدگاه

  • ممنون محمد جان بابت این معرفی بسیار عالی
    واقعاً همینطوره
    “انسان، موجود معطوف به مرگ است. پس باید مرگ- آگاه شود تا انتخابهای درست انجام دهد”
    این حدیث یک امام یا پیامبر نیست، این سخن مارتین هیدگر است. او میگوید:
    “مرگ-آگاهی انسان را به نحو اگزیستانسیال به اندیشه فرو می برد و از کار عبث و بیهوده باز می دارد و سبب حواس جمعی می شود.”
    هیدگر این مرگ-آگاهی را پروا (care) می نامد و می گوید: “پروا یعنی مراقب بودن، که نتیجه مرگ-آگاهیست…”

    • قربان تو احسان. من ممنونم از علیرضای عزیز بابت معرفی این کتاب. چقدر حرف‌هایی که زدی خوب بود. مخصوصاً تکه‌ی «مراقب بودن و کار عبث و بیهوده». من خودم خیلی این مفهوم مرگ-آگاهی را دوست دارم و به نظرم تکلیف خیلی از چیزها را برای ما روشن می‌کند. ممنون از نظر دادن و مطالب خوبی که بیان کردی. ارادت.

  • محمد عزیز ممنون که تجربه خوبمون رو به اشتراک گذاشتی،
    کتاب آخرین سخنرانی کتاب عجیبیه، بهترین توصیفی که میتونم از این کتاب بکنم همینه، عجیب… واقعا به فکر فرو میبره آدم رو

    • قربانت تو علیرضا جان. واقعاً همیشه از بودن کنارت لذت بردم و ازت یاد گرفتم. واقعاً کتاب عجیبیه. ممنون از اینکه آخرین سخنرانی رو به من هم معرفی کردی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *