«طی نیم‌هزاره‌ی اخیر، مجموعه‌ای از صفحات چاپی بین یک جفت جلد سخت، همچنان مفید و محبوب مانده است»

نیکلاس کار

آمار و ارقام منتشر شده از سرانه‌ی مطالعه در ایران آن‌قدر عجیب‌و غریب و ضد و نقیض است که به راحتی نمی‌توان در مورد آن عدد مشخصی را اعلام کرد. بیشتر منابع به ۲ دقیقه در شبانه‌روز اشاره کرده‌اند. البته رقم‌هایی مثل ۶، ۱۳، ۱۲، ۱۵، ۷۵ دقیقه و ۳۴ ثانیه، ۷۹ و غیره را نیز می‌توان در بین آمارهای ارائه شده مشاهده کرد. با جستجویی که من کردم، متوجه شدم که این عدد کمتر از ۲ دقیقه نیست! یعنی خوشبختانه ما در ایران، کمتر از ۲ دقیقه در شبانه‌روز مطالعه نمی‌کنیم. شما بهتر از من می‌دانید که خیلی نمی‌توان به آمارهای ارائه‌شده از سوی وزارت‌خانه‌ها استناد کرد، اما «نتایج» را می‌توانیم به چشم خودمان ببینیم.

در اینجا دوست دارم مطلبی از آقای محمود تلخابی (عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم شناختی؛ گروه ذهن، مغز و تربیت) نقل کنم:

«در سطح اجتماعی شواهد مربوط به مسئله‌هایمان از جهت تعدد و تنوع،‌ توان تفکر ما را روشن خواهد ساخت. به بیان روشن‌تر،‌ تا زمانی که ما می‌اندیشیم اما مسئله‌هایمان نه تنها همچنان باقی‌اند، بلکه رو به فزونی‌اند، یعنی ما خوب فکر نمی‌کنیم».

من اصلاً فرض می‌کنم سرانه‌ی مطالعه در ایران به ازای هر نفر (مانند انگلیس) ۵۵ دقیقه در شبانه‌روز است. نه اصلاً فرض کنیم که ما در طول روز ۳ ساعت مطالعه می‌کنیم. اگر این فرض درست باشد، پس چرا وقتی به نتایج و مسائل‌مان نگاه می‌کنیم، بهبود چندانی را مشاهده نمی‌کنیم. مشکل اصلی کجاست؟ چرا با این همه تبلیغ در مترو و ایستگاه‌های اتوبوس و تأکید بر خواندن کتاب، باز هم ما سراغ کتاب نمی‌رویم؟ من دلایل زیر را به عنوان بخشی از این مشکل می‌دانم:

۱- آهای مردم! کتاب بخوانید: توصیه‌ها و دلسوزی‌های مسئولین ما در این حد هستند: «کتاب بخوانید. می‌دانید سرانه‌ی مطالعه در ایران ۲ دقیقه در شبانه‌روز است؟». خب به نظر من این جور توصیه‌ها شبیه این است که بخواهیم به فردی که سال‌ها با افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، با گفتن یک جوک به زندگی شاد برگردانیم. توصیه‌های ما خیلی شیک و اتو کشیده و البته بدون دستاورد هستند.

۲- تو فقط جواب بده: نظام آموزشی ما افراد را دیتابیسی بار می‌آورد. معلم و استاد، اطلاعاتی را که خودشان قبول دارند و می‌دانند به دیتابیسی به نام دانش‌آموز وارد می‌کنند و هر وقت دلشان خواست در قالب امتحان و سؤال، از او برداشت می‌کنند. معلم درسی را می‌دهد، ما حفظ می‌کنیم (عمداً نمی‌گویم که یاد می‌گیریم، چون یاد گرفتن فرایندی مشخص و دقیق دارد) و در روز موعود جواب می‌دهیم. طبیعتاً دیتابیس (یا فلش مموری) از خودش خلق نمی‌کند و فقط ذخیره می‌کند. نمی‌توان از آدم‌های دیتابیسی توقع پرسشگری داشت و کسی که سؤال ندارد، دغدغه ندارد و کسی که دغدغه ندارد، به دنبال کتاب نمی‌رود.

۳- ولش کن!‌ درست میشه: به قول یک استاد منطق که فکر کنم اسم ایشان دکتر زکیایی است: «هر جا به مشکلی برخوردید دنبال مقصر نگردید، مقصرش منم! شما بگردید دنبال راه‌حل…». خیلی از ما (مثل من) عادت داریم که به جای حل مشکل، بار را از دوش خود برداریم. مشکل ما، فرار از مشکل است. اصلاً مشکل برای این است که حل شود. تفکر «ولش کن! درست میشه» آنقدر در ما رخنه کرده که اصلاً مشکلات را نمی‌بینیم و اگر هم جایی با بحران روبه‌رو می‌شویم یا آن را به گردن دیگری می‌اندازیم و یا توقع داریم با گذشت زمان، همه‌چیز درست شود. به نظرم یکی از مهم‌ترین دلایل کتاب نخواندنِ ما سِرشدگی نسبت به وجود مفهومی به نام «مشکل» و «مسئله» است.

۴- حل‌المسائل، تست کنکور، مدرسان شریف، قلم‌چی و …: چطور می‌توان انتظار داشت کسی خاطره‌ای خوب با کتاب خواندن داشته باشد؟ وقتی پدیده‌ی جذاب و دوست‌داشتنی «کتاب» با عناوین کنکور، تست، جغرافی، تاریخ، اندیشه‌سازان، گاج، قلم‌چی و … دست‌مالی می‌شود، آیا می‌توان توقع داشت که بچه‌های ما نگرش مثبتی به کتاب داشته باشند؟ وقتی کتاب مساوی است با زجر کنکور و شب امتحان، قطعاً تصویر ذهنی بچه‌ها نسبت به کتاب و کتاب‌خوانی چیزی است که امروز شاهد آن هستیم.

البته مشکلات دیگری هم وجود دارند که باعث می‌شوند بسیاری از ما علاقه‌ای به مطالعه و کتاب خواندن نداشته باشیم و دلایلی که من بیان کردم، تنها بخشی از این مشکلات هستند. اما باور دارم اگر هر کدام از ما تلاش کنیم «حتی یک کتاب» را بخوانیم و نه صرفاً معرفی، بلکه در مورد آن کتاب با دیگران صحبت کنیم و از تجربه‌های خودمان در رابطه با چیزهایی که از آن کتاب یاد گرفتیم حرف بزنیم، به احتمال زیاد دیگران را هم با خودمان هم‌مسیر می‌کنیم؛ هم‌مسیری برای یادگیری، تغییر و بهتر شدن.

از این جهت من قصد دارم اینجا در مورد کتاب و کتاب‌خوانی و همچنین معرفی کتاب‌های خوب بنویسم و صرفاً به جای معرفی کتاب‌ها (در حد اسم و نویسنده)، کمی در مورد آن‌ها بگویم. کتاب‌ها دنیایی دارند که خوب است در مورد آن‌ها با یکدیگر صحبت کنیم، شاید در خلال این افشاگری‌ها من و تو هم‌مسیر شویم و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیم.

«میثم مدنی» عزیز مطالب بسیار خوبی را در خصوص کتاب و کتاب‌خوانی در وبلاگش منتشر می‌کند. حتماً سری به آن‌جا بزنید و روزی یک مطلب از آن را بخوانید. من بسیار از میثم مدنی یاد گرفته‌ام.