«کج‌رفتاری یعنی اینکه بپذیریم ما خفن نیستیم؛ کج‌رفتاری شورشی است علیه خودخفن‌پنداریِ مزمن»

من تا مدت‌ها فکر می‌کردم که خیلی آدم منطقی‌‌ای هستم و می‌توانم به‌راحتی در مورد هر مسئله‌ای تصمیم‌های درست و عاقلانه بگیرم. این توهم باعث شد که هزینه‌های زیادی را در زندگی بپردازم که علت اصلی آن، «خودخفن‌پنداریِ مزمن» بود. بدیِ داستان از جایی شروع شد که ارزیابی‌هایم نسبت به مسائل اطراف، با نتایجم هم‌راستا نبودند و این یعنی تجربه‌ی دردناکِ «نتوانستن» و «نشدن». از آنجا که من آدم کمال‌گرایی هستم (و این اصلاً ویژگی مثبتی نیست)، برای من «تقریباً عالی» معنا ندارد و باید همه چیز «عالی» باشد و این یعنی زندگی در فضایی به‌شدت آرمانی و تخیلی که فقط در فیلم‌ها امکان تجربه‌ی آن وجود دارد. من تا مدت‌ها برای خودم استانداردهای بالا و سخت تعیین می‌کردم و بر مبنای آن رویدادها، پدیده‌ها و آدم‌های اطرافم را مورد قضاوت قرار می‌دادم و هر جا که «واقعیت عینی» با «مدل ذهنی» من همخوانی نداشت، عالم و آدم را به باد انتقاد می‌گرفتم که چرا چنین است و چنان است.

اولین سیلی واقعیت زمانی بر صورت من نواخته شد که با واژه‌ی «استریوتایپ» (Stereotype) آشنا شدم. استریوتایپ یعنی سریع و بدون کوچکترین ارزیابی، آدم‌ها را در دسته‌ها و گروه‌های مشخصی قرار دهیم. از آنجا که فکر کردن انرژی می‌برد و ما را خسته می‌کند و ما حال و حوصله‌ی زیاد فکر کردن را نداریم، به‌راحتی و به سریع‌ترین روش ممکن دیگران را دسته‌بندی می‌کنیم. مثلاً کسی که ماشین گران‌قیمت دارد را دزد می‌پنداریم و دیگری را که بلندبلند می‌خندد، سبک‌سر می‌شماریم. این راحت‌ترین و البته خطرناک‌ترین کاری است که می‌توانیم در مورد خودمان (بعداً می‌گویم چرا خودمان) و دیگران انجام دهیم.

خبرهای خوب این است:

۱- اگر بپذیریم، تغییر شروع می‌شود: اگر بدانیم اشتباهاتی که می‌کنیم (و در این حالت خودخفن‌پنداری‌‌مان زیر سؤال می‌رود) به هیچ وجه تصادفی نبوده بلکه بخشی از وجود ما هستند، راحت‌تر می‌توانیم به سمت بهبود خود قدم برداریم. کج‌رفتاری بخشی واقعی و اجتناب‌ناپذیر از ماست که با شناخت آن‌، بهبود و تغییر در زندگی ما شروع خواهد شد. اگر بپذیریم که کج‌رفتاریم، تا این حد سر هر اتفاقی خودمان را سرزنش نمی‌کنیم و می‌پذیریم که «اشتباه کردن» بخشی از ذات ماست.

۲- با شناخت، دیدگاه ما تغییر می‌کند: با شناخت کج‌رفتاری‌ها می‌توان از زوایای متفاوت و جدیدی به خودمان، پدیده‌ها، رویدادها، آدم‌ها و به‌طور کلی هستی نگاه کنیم. همان‌طور که ممکن است با خواندن یک جمله یا یک کتاب، دیدگاه ما به زندگی تغییر کند، با شناخت کج‌رفتاری‌ها نیز می‌توانیم مشکلات اطراف‌مان را بهتر تبیین کرده و راه‌حل‌های بهتری برای برون‌رفت از آن‌ها خلق کنیم؛ راه‌حل‌هایی مثل رسیدن به تعادل بعد از یک رابطه‌ی عاطفیِ به‌سرانجام‌نرسیده، تصمیم‌گیری‌های بهتر در زندگی، قضاوت‌های صحیح در مورد خودمان و دیگران و غیره.

در اینجا دوست دارم کمی به کج‌رفتاری‌های خودم اعتراف کنم:

– «ترس از دست دادن»: چسبیدن به چیزهایی که به آن‌ها عادت کرده‌ام و ترس از دست دادنشان باعث می‌شود که وضع موجود را رها نکنم.

– «تفکر همه یا هیچ»: همه چیز را سیاه یا سفید می‌بینم. احساس می‌کنم خاکستری بدترین اتفاق ممکن خواهد بود.

– «تعمیم دادن»: اگر خواننده‌ی یک سبکی بد است، همه‌ی خواننده‌های آن سبک بد هستند.

– «بزرگ کردن اتفاق‌ها»: اگر کسی به من انتقاد کند، کل شخصیت خودم را زیر سؤال می‌برم و احساس می‌کنم آدم به‌درد‌نخوری هستم. 

– «همیشه بهترین بودن»: قرار است همیشه حالم خوب باشد و به بقیه کمک کنم. کسی نباید من را با حال بد و دل‌گرفتگی ببیند.

– «انتظار بیش از حد داشتن»: اینکه خودم و آدم‌ها را بدون نقص ببینم و هرگز نپذیرم که ما همگی انسان‌هایی معمولی با کلی خطا و اشتباه هستیم.

– «خریدهای الکی کردن»: چیزهایی می‌خرم که واقعاً به آن‌ها احتیاج ندارم و بعداً من می‌مانم و چیزهایی به‌دردنخور.

– «اهمال‌کاری»: قول می‌دهم که از شنبه رژیم بگیرم، اما شنبه‌ای که هنوز از راه نرسیده است. 

– «توهمِ دانستن بیش از حد»: اینکه انگار قرار است کل سؤال‌های عالم را من جواب بدهم و اگر جواب سؤالی را ندانم، آدم نادانی هستم.

– «اعتمادبه‌نفس بیش از حد»: احساس بهترین بودن در هر حالتی بدون پذیرفتن شکست‌ها و ندانستن‌ها.

– «ترس از تصمیم‌گیری»: همه‌ی گزینه‌ها را می‌دانم و از عواقب هر کدام آگاه هستم؛ اما می‌ترسم که تصمیم بگیرم.

– «فقط بار اول»: وقتی قرار است کاری را شروع کنم، اگر بار اول به نتیجه نرسم، احساس سرخوردگی و شکست می‌کنم.

– «زود کنار کشیدن»: فراموش می‌کنم که باید تلاش کرد و متوقف نشد. اگر به هدف خاصی که تعیین کرده‌ام نرسم، کنار می‌کشم.

– «زور زدن برای تغییر رفتار دیگران»: اینکه به ایرادگیری‌های افراطی گرایش دارم و احساس می‌کنم باید رفتار دیگران را تغییر دهم تا اوضاع بهتر شود.

– «در انتظار فاجعه بودن»: معمولاً احساس می‌کنم که اوضاع برخلاف میل من پیش خواهد رفت و من روز‌به‌روز به فاجعه نزدیک می‌شوم.

– «زرنگی‌های پنهان»: همین امشب نوشابه بخورم که زمین و زمان جابه‌جا نمی‌شود. کسی با نوشابه خوردن نمرده است!

این فهرست را می‌توانم تا ده صفحه ادامه دهم، اما خواستم اعتراف کنم که من بسیار آدم کج‌رفتاری هستم و قرار نیست بهترین باشم. فقط تمام تلاشم را می‌کنم که این کج‌رفتاری‌ها را بشناسم و آن‌ها را بهبود دهم. اگر دوست دارید بدانید که چه تعداد خطاهای شناختی و کج‌رفتاری، دست‌وپای ما را بسته‌اند کافی است نگاهی به عکس بالا بیندازید.

در اینجا قرار است در حد توانم این کج‌رفتاری‌ها را معرفی کنم و تجربه‌ی شخصی خودم را برای اصلاح و بهبود آن به شما بگویم. شاید این اعتراف‌های من به شما هم کمک کند تا به «بهترین» نبودنِ خود اعتراف کنیم و کمی از خودخفن‌پنداریِ مزمن فاصله بگیریم.