لحظه‌های مقوایی

فروردین ۲۲, ۱۳۹۷ 2 دیدگاه

«یوجین اُ کلی» در آخرین هفته از ماه می سال ۲۰۰۵ متوجه شد که سه غده‌ (به اندازه توپ گلف) در سرش جا خوش کرده‌اند. او صاحب شرکتی به ارزش ۴ میلیارد دلار بود که حدود ۲۰ هزار کارمند داشت. دکترها به او گفته بودند که چند ماهی بیشتر زنده نخواهد بود. یوجین تصمیم گرفت که دو هفته از زندگی‌اش را آن‌طور که دوست دارد سپری کند. به دوستان نزدیکش سر زد، با همکارانش شام بیرون رفت و زمان‌های بیشتری را در کنار خانواده گذراند.

این جملات را یوجین در کتابش به نام «تعقیب نور؛ چگونه مرگِ نزدیک من، زندگی‌ام را دگرگون کرد» نوشته‌ که من چند روز پیش تکه‌هایی از آن را خواندم. او در جایی نوشته:

من لحظات و روزهایی را در طی دو هفته تجربه کردم که بسیار فوق‌العاده‌تر از پنج سال اخیر زندگی‌ام بود. شاید هم بهتر از پنج سالی که می‌توانستم در آینده داشته باشم. من احساس کردم که یک هفته را در یک روز، یک ماه را در یک هفته و یک سال را در یک ماه زندگی کرده‌ام…. من بسیار خوشبخت بودم چون سه ماه را «زندگی» کردم.

یوجین بعد از سه ماه تحمل بیماری در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۵ درگذشت.

دیروز برای گرفتن چند تا پرینت به یک فروشگاه رفتم و دیدم تقویم بسیار جالبی را روی میز گذاشته است. روزهایی که باید جدا کنی و کنار بگذاری. روزهایی که دیگر جایی در ۳۶۵ روزِ سال تو ندارند. ناخودآگاه یاد حرف‌های یوجین افتادم. جایی که او اعتراف می‌کند من سه ماه را زندگی کرده‌ام. چیزی که او عمیقاً تجربه کرده بود، «قدرت لحظه‌ها» بود؛ لحظه‌هایی که رو به تمام شدن هستند. وقتی تو می‌دانی که کمتر از ۴ ماه در این دنیا هستی، نگاهت به لحظه‌ها دگرگون می‌شود. به نظر می‌رسد که دوست داری تمام دارایی‌ات را بدهی و فقط در کنار خانواده و دوستان و عزیزانت باشی و آن‌طور که دوست داری زندگی کنی.

من احساس کردم این تقویم می‌تواند لحظه‌ها را پیشِ روی ما قرار دهد و به ما یادآوری کند که «لحظه‌ها» بسیار قدرت دارند و مهم این است که چگونه آن‌ها را زندگی می‌کنیم. شاید این لحظه‌های عینیت یافته، حواسِ همیشه پرت ما را در خلال زندگی روزمره به خود جلب کنند.

2 دیدگاه

  • من فکر می کنم با وجود مع الفارق بودن تجربه ی مرگ یا آگاهی از زمان مرگ در مثال یوجین با ما، اینکه برنامه ای رو پی بگیریم، ترکیبی از علایق و کارهایی که اجبار هستند و این دو رو بعنوان پاداش همدیگه قرار بدیم؛ زندگی مون رو از رخوت می تونه خارج منه؛ و طعم لحظه ای که با برنامه سپری شد رو به ما حس خوبی رو منتقل کنه.
    برای این برنامه فکر مردم و به مدلی رسیدم که هر کسی می تونه بسته به زندگی خودش، از اون استفاده کنه و فقط سه پیش فرض برای عملی شدنش لازمه: با روراستی با خود، شناخت روحیات و اجبارهای خود و تعهد به خود
    در موردش بیشتر صحبت خواهیم داشت؛)

    • چقدر این دو واژه را خوب بیان کردی: «علایق» و «کارهایی که اجبار هستند». واقعاً یکی از علت‌های رخوت‌زدگی، بیگانگی و گم‌گشتگی نسبت به خودمان و زمانِ اکنون ماست. اینکه کجا هستیم. من اصلاً نمی‌گویم کجا قرار است برویم، فقط پیدا کردن اکنونِ ما می‌تواند دستاوردهای بسیار زیادی برای ما داشته باشد. اینکه بدانم «کجا هستم»، تو را آماده‌ی «کجا می‌خواهم باشم» می‌کند.
      در جریان برنامه‌ریزی و مدل پیشنهادی تو نیز هستم که به نظرم می‌تواند خروجی بسیار خوبی را برای همه‌ی ما داشته باشد. ممنون از تلاش همیشگی تو دوست خوبم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *