ما و آشویتسی‌ها

فروردین ۲۰, ۱۳۹۷ 5 دیدگاه

«همه در مورد آب‌وهوا صحبت می‌کنند، ولی کسی درباره‌ی آن کاری انجام نمی‌دهد».

مارک تواین

 

شرایط سخت است و ناپایدار. یک شب می‌خوابی و صبح متوجه می‌شوی که قیمت دلار به نزدیک ۷۰۰۰ تومان رسیده است. وضعیت خوبی نیست وقتی اعداد و ارقام این همه می‌توانند حس ناامیدی و ناپایداری شرایط را به ما تحمیل کنند. می‌بینی صرافی‌ها چنان از هجوم آدم‌های نگران شلوغ شده که احساس می‌کنی انگار جنگی آغاز شده و اگر در این میان به دنبال سهمت نروی، برای همیشه باید تاوان این نجنگیدن را بدهی. تلگرام و اینستاگرام را که این روزها باز می‌کنی، همه دارند از بالا رفتن قیمت دلار و تبعات آن صحبت می‌کنند و در این میان هم فحش و بد و بیراهی به این و آن می‌گویند که ای کاش رأی نمی‌دادیم و اعتماد نمی‌کردیم.

واقعاً زندگی در این شرایط سخت است و نمی‌توان به‌ زور مثبت‌اندیشی و شعار معروف و دهن‌پُرکنِ «دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور»، آرامش را به میان مردم تزریق کرد. احساس می‌کنی تبعیدشده‌ی اردوگاه کار اجباری «آشویتس» هستی و یک روز تو را با قطاری که نمی‌دانستی به کجا می‌رود، در آخر خط پیاده کردند و تو فقط می‌توانی دست به دامن «امید» شوی که شاید رحم به دلشان بیفتد و تو را در کوره‌ی آدم‌سوزی نیندازند. حس بدی است ابهام و تردید و ندانستنِ فردایت. کمی سیاه نوشتم، اما شاید حس‌وحالِ معلق‌بودن و ندانستنِ فردایت، بین اکنونِ ما و مسافران ایستگاه مرگ آشویتس مشترک باشد.

 

سردر اردوگاه کار اجباری آلمان نازی؛ آشویتس

اما من در این همه همهمه، ناامیدی، ترساندن‌مان از کوره‌ی آدم‌سوزی، فقر، اعدام و اتاق گاز از این می‌ترسم که ما امیدمان را از دست بدهیم و تن به تصمیماتِ پیش‌بینی‌شده بدهیم. می‌ترسم از اینکه بپذیریم که سرنوشت‌مان چیزی جز نیستی و نابودی نیست و دست‌ روی دست بگذاریم تا امید را از ما بربایند و هر روز از قاب پنجره، اتاق گاز را نشان‌مان دهند. وحشت را می‌فهمم، ترس را تجربه کرده‌ام، ناامیدی را چشیده‌ام، اما به این باور ایمان دارم که اگر امید را از ما بگیرند، دیگر هیچ نداریم و روزی با پای خودمان به سمت کوره‌های آدم‌سوزی خواهیم رفت. این روزها تنها امید من این است که به شدن‌ها، راه‌حل‌ها، مشارکت‌ها و نقاطِ روشن موجود بیندیشم. آشویتس جایی است برای کشتن امید در انسان…

 

5 دیدگاه

  • به واقع انگار تاریخ تکرار میشه،

    مثله پیرزنی که چند وقت یکبار باظاهری جدید ولی ترفندهای تکراری میاد که به آدمها یادآوری کنه :

    فراموشکارتر از اونی هستید که فکرشو بکنید،

    که مثله بچه های ناتوان و ضعیف میشه با یک شیرینی توهم شادی رو بهتون داد و با یک توبیخ از عالم منصرفتون کرد…
    و

    به نظرم تنها راه نجات از این ملالتِ تکرار، یاد گرفتنه، بزرگ شدنه

    و به هم در راه کمک کردنه… امید از باهم موندن و با هم رفتن زنده میمونه،

    کنار هم باشیم…

    • واقعاً همینطوره سعیده عزیز. به نظر می‌آید بهترین راه برای خلق اتفاق‌های خوب، قدم گذاشتن در مسیر تغییر، رشد و پیشرفت است. البته تو بهتر می‌دانی که رشد زمانی معنا دارد که چیزی موجود باشد و ما به دنبال بهبود آن باشیم. چرخه‌ی ملالت تکرار (ترکیبی که استفاده کردی و برایم جذاب بود) هم جز با تغییر طرزفکرها (Mindset) بعید است که شکسته شود. ممنون از وقتی که گذاشتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *