پروژه‌ی هوم‌ورک

هوم‌ورک یعنی خونه و کار. همه‌مون به جایی نیاز داریم که هوم‌ورک نباشه؛ فضای امید

به ما دروغ گفته‌اند

شب خوابش نمی‌برد، اما ساعت را روی ۶ صبح کوک کرد که بتواند قبل از ترافیک به محل کارش برسد. دیروز ۲ ساعت بیشتر در شرکت مانده بود تا کارها را تمام کند و می‌دانست کسی این دو ساعت را نمی‌بیند و اهمیتی به آن نمی‌دهد. به محل کارش رسید و مستقیم رفت در جایی که برایش مشخص کرده بودند نشست و کامپیوتر را روشن کرد.

شروع شد! دوباره کارهای تکراری و همیشگی روی سرش آوار شد و باید تا ساعت ۴ آن‌ها را تحویل می‌داد. درغیراین‌صورت باید دوباره چشم‌توچشم مدیرش می‌شد؛ مدیری که شرکت را تبدیل به کارخانه‌ای با دوربین‌های مداربسته کرده که او هم یکی از افراد خط تولیدش بود و کوچک‌ترین رفتارش در مانیتور جلوی مدیر با وضوح بالایی قابل مشاهده بود.

کارهایش را انجام داد و با کوله‌باری از خستگی به خانه برگشت. مدت‌ها بود که سؤالی ذهنش را مشغول کرده بود که آیا زندگی همین است؟ چرا نباید موقع کار کردن خوشحال باشم؟ چرا هر کار جدیدی که می‌خواهم انجام دهم، به جای تشویق مرا تنبیه می‌کنند؟ به خودش آمد که دید باید شام بخورد، ظرف‌ها را بشورد و به رختخواب برود که شاید ساعت ۲ خوابش ببرد.

بزرگ‌ترین دروغی که به ما گفته‌اند این است که زندگی فقط در هوم‌ورک جریان دارد. صبح از خواب بیدار می‌شویم، از «خانه» به «کار» می‌رویم. کارهایمان را انجام می‌دهیم و از «کار» به «خانه» بازمی‌گردیم و هر روز این چرخه را تکرار می‌کنیم.

از تبعات این دروغ بزرگ این است که ما را تسلیم وضع موجود می‌کنند. اینکه به هیچ چیز کاری نداشته باشیم، از دستورات تبعیت کنیم، سؤال نپرسیم و بپذیریم که زندگی چیزی جز آنچه برای ما ترسیم کرده‌اند نیست.

نشانه‌های این دروغ را می‌توانیم در افسردگی، بدبینی نسبت به آینده، سردرگمی، ناامیدی، بی‌انگیزگی و منتظر معجزه بودن و هزاران مورد دیگر در آدم‌ها ببینیم. آدم‌هایی که احساس درماندگی می‌کنند و از زیر سؤال بردن وضع موجود ترسیده‌اند.

فضای سومی به اسم امید

به نظر می‌رسد در چرخه‌ی بی‌پایان رفت‌وآمد بین «خانه» و «کار» نیازمند فضای سومی هستیم که مرزهایی جدید و فارغ از مرزهای تعریف شده‌ی خانه و کار داشته باشد. جایی که گفتمان غالب در آن «امید» است. حضور این فضا کمک می‌کند که مرزبندی‌ها و جریان‌های تعریف شده را به چالش بکشیم و به خلق معنا بپردازیم و مسیر زندگی را «خودمان» بسازیم نه «دیگران».

فضای سوم پدیده‌ی جدیدی نیست

مکان‌های عمومی و اجتماعی خارج از فضای «خانه» و «کار» بحث جدیدی نیست. کسانی که فیلم گلادیاتور (Gladiator) را دیده‌اند به یاد دارند که جمعیت زیادی برای تماشای جنگ گلادیاتورها دور هم جمع می‌شدند تا به نوعی اوقات فراغت خود را پر کنند! آدم‌‌هایی که فضای کاریشان آهنگری و تنور داغ بود و خانه‌ای نه چندان تر و تمیز داشتند، اما برای تفریح و سرگرمی به تماشای نبرد انسان‌ها می‌نشستند.

ری اُلدِنبرگ و مکان سوم

در سال ۱۹۸۹ جامعه‌شناسی به نام «ری الدنبرگ» (Ray Oldenburg) کتابی به نام « The Great Good Place» نوشت و در آن از واژه‌ای تحت عنوان «مکان سوم» نام برد. او در این کتاب از ضرورت وجود فضاهایی عمومی یاد می‌کند که پذیرای اجتماعاتی داوطلبانه به دور از خانه و کار هستند؛ فضاهایی غیررسمی و شادمانه که آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند و با هم معاشرت می‌کنند.

اگر تا به حال در کافه‌ای نشسته‌اید و قهوه خورده‌اید، در واقع در مکان سوم حضور داشته‌اید. جایی که نه محیط کارتان بوده و نه خانه. اگر بعد از یک روز خسته‌کننده به کتاب‌فروشی محبوب‌تان سر زده‌اید و متوجه گذر زمان نشده‌اید، باز هم در مکان سوم زیست کرده‌اید. کافه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها، پارک‌ها و حتی فضای مجازی نیز مصداق‌‌هایی از مکان سوم هستند.

مکان سوم پدیدۀ جدیدی نیست و در معماری و طراحی شهری به‌طور مفصل به آن پرداخته شده است. اساساً می‌توان گفت که طراحی شهری در کنار نظریه‌هایی پیرامون شهر و تجربۀ شهری، به‌دنبال دیزاین مکان‌های سوم باکیفیت است که آدم‌ها بتوانند تجربۀ‌های بهتری از شهرنشینی را داشته باشند.

فرق بین «مکان سوم» الدنبرگ و «فضای امید» چیست؟

۱- مکان سوم الدنبرگ به اجتماعات غیررسمی و داوطلبانه در فضای فیزیکال و دیجیتال اشاره دارد که می‌توان رد آن‌ها را گرفت و مصداق‌های مشخصی برای آن ارائه داد. اما فضای امید به تعداد آدم‌ها قابل تعریف و مرزبندی است. کسی که برای یادگیری مهارت جدیدی روزانه نیم ساعت وقت می‌گذارد، در فضای امید حضور دارد که ممکن است ساعت استراحتش در فضای کار باشد.

۲- مکان سوم الدنبرگ بیشتر به فضاهای عینی توجه دارد، اما فضای امید هم عینی است و هم ذهنی. کسی که برای راه‌اندازی کسب‌وکار خودش فارغ از محیط کار و خانه تخیل می‌کند و ایده‌هایش را یادداشت می‌کند، برای ساعاتی هم که شده، در فضای امید زیست می‌کند.

۳- مکان سوم الدنبرگ خطی است و هم‌زمان، اما فضای امید ناهم‌زمان است و می‌تواند برای خلق آینده در زمان حال شکل بگیرد. کسی که رویای این را دارد که در آینده باریستایی حرفه‌ای شود، با زیست در اکنون و فضای امید به خلق آینده و رویایش می‌پردازد.

۴- …

فضای امید چه جور جایی است؟

فضای امید فضایی است که ما بین «خانه» و «کار» برای خود خلق می‌کنیم

جملاتی که زیاد می‌شنویم

  • ایده‌ی خوبی نیست که صفحه‌ای تو اینستاگرام راه‌اندازی کنم و کارای کیف‌دوزی یا عکاسیم رو در کنار کارم منتشر کنم؟
  • از کار فعلیم خسته شدم و دوست دارم برای خودم کار کنم. عاشق قهوه‌ام و دلم می‌خواد کافه‌ی خودم رو داشته باشم و برای بقیه کار نکنم.
  • زبان انگلیسیم خوب نیست و باید ارتقاش دهم. چه مسیری رو باید طی کنم تا بتونم مهارتم رو پرورش بدم؟
  • کی گفته که زندگی فقط کار کردن و پول درآوردن و لذت نبردن؟ مگه من ۸ ساعت تو طول روز سر کار نیستم؟ پس چرا نباید از کاری که می‌کنم لذت ببرم؟
  • همش میگن همون کارای همیشگی رو انجام بده و من دوست دارم کارای خلاقانه‌تری انجام بدن، اما خب هر وقت اومدم کاری بکنم، جلوم رو گرفتن.

فضای امید ساختنی است

اگر با هر یک از جمله‌های بالا ارتباط برقرار کرده‌اید، به فضای امید فکر کرده‌اید. فضای امید جایی است برای تخیل کردن و کارهای جدید کردن. این فضا بر خلاف فضای خانه و کار که تا حدودی جنس آن‌ها بین آدم‌ها مشترک است، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که هر کسی می‌تواند مرزهای آن را برای خودش دیزاین کند. گوشی موبایلی که الان روی میز یا در دستم است، روزی در ذهن کسی دیزاین شده و حالا من از آن استفاده می‌‌کنم. اگر کسی به دیزاین آن فکر نکرده بود، همچنان داشتیم از گوشی‌های دکمه‌دار و سنگین استفاده می‌کردیم.

پس اگر امکان دیزاین گوشی فراهم است، چرا فضای امید را در زندگی خود دیزاین نکنیم؟

فضای امید جایی است که ما به کمک دیزاین برای خودمان خلق می‌کنیم.

این فضا متعلق به خودمان است و می‌توانیم در آن زیست کنیم و سبک زندگی موردعلاقه‌مان را بسازیم.

 فضای امید یعنی فاصله گرفتن از «منتظر بودن» و ورود به مرزهای «ساختن»؛ ساختنی که بواسطه‌ی «دیزاین» محقق می‌شود.

دیزاین چیست؟

دیزاین یعنی تلاش عامدانه برای پیدا کردن مشکل و حل کردن آن

صندلی شبیه توالت فرنگی

  • آیا حاضرید زیباترین گوشی دنیا را داشته باشید، ولی روزی یک‌بار هنگ کند؟
  • اگر راحت‌ترین صندلی را به شما معرفی کنند که شبیه توالت فرنگی باشد، حاضرید از آن استفاده کنید؟

اگر پاسخ شما به این دو سؤال منفی است، یعنی شما هم دیزاین برایتان مهم است.

دیزاین یعنی هم کارا باشد و هم معنادار. ما دوست داریم گوشی موبایل‌مان هم زیبا باشد و هم به‌خوبی کار کند. یادتان هست در گذشته باز کردن درب کنسرو پراسترس‌ترین کار دنیا بود؟ هر بار ممکن بود یکی از انگشتان‌مان را از دست بدهیم. تا اینکه شرکت‌های قوطی‌سازی تصمیم گرفتند چیزی شبیه درب قوطی‌های نوشابه را روی کنسروها قرار دهند تا به‌راحتی بتوانیم آن‌ها را باز کنیم.

تا زمانی که مشکلات را حل نکنیم وجود دارند

دیزاین یعنی تلاش عامدانه برای پیدا کردن مشکل و حل کردن آن. احتمالاً یک روز آدمی در دنیا بوده که از برفک‌زدن‌های مداوم یخچال‌‌شان خسته شده و تصمیم گرفته یخچالی دیزاین کند که او را از شر برفک‌ها خلاص کند. هیچ مشکلی به‌خودی‌خود حل نمی‌شود. برای دیزاین کردن باید مشکل را پیدا کرد و برای آن راه‌حل ارائه داد.

دیزاین زندگی

دیزاین به ما کمک می‌کند که بتوانیم زندگی خود را به‌گونه‌ای شکل دهیم که هم کارا باشد و هم معنادار. اما مهم‌ترین شرط هم‌چنان پابرجاست: «تلاش عامدانه برای پیدا کردن مشکل و حل کردن آن». تلاش عامدانه یعنی در لابه‌لای زندگی روزمره و رفت‌وآمد بین هوم‌ورک، پروژه‌هایی از جنس دیزاین را در جایی خارج از فضای هو‌م‌ورک خلق کنیم و شروع به ساختن فضای امید برای خودمان کنیم. فضایی که متعلق به خود ماست.

«پروژه‌ی هوم‌ورک باور دارد که زیستنِ مداوم در فضای هوم‌ورک (خانه و کار) دیگر جوابگو نیست و به‌دنبال آن است که راه‌های برون‌رفت از این فضا را جستجو کند و به‌مرور از آن بیرون بزند و به خلق فضای امید مشغول شود؛ فضایی که به کمک دیزاین ساخته و پرداخته می‌شود.»

در نوشته‌هایم قرار است به مرور زمان دربارۀ پروژۀ هوم‌ورک بیشتر بنویسم.

guest
۰ Comments
Inline Feedbacks
دیدن همه‌‌ی کامنت‌ها
0
اگر دوست داشتید، کامنت بگذارید.x
()
x