کاش سلبریتی بودم!

اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۷ 2 دیدگاه

نوشتن از انقلاب، تغییر، دگردیسی، دگرگونی و بهبود اوضاع خیلی راحت و البته نشان‌دهنده‌ی روشنفکری (و نه الزاماً نواندیشی) و به چالش کشیدن وضع موجود است. به نظر می‌رسد ما آدم‌ها در تحلیل جنبه‌های منفیِ اطراف‌مان نسبت به تحلیل‌های همه‌جانبه و درست، مهارت بیشتری داریم. کافی است یک کارگردان در جایی از کارنامه‌ی کاری‌اش اشتباهی مرتکب شود و مردم را در پاساژی دچار رعب و وحشت کند؛ گوشی‌هایمان را برمی‌داریم و شروع می‌کنیم به فحاشی و انتقاد از او و کلاً موجودیت او را زیر سؤال می‌بریم. کافی است همین کارگردان در خیریه‌ای شرکت کند. باز دوباره گوشی‌های همیشه در دسترس را برمی‌داریم و سخن به مدح و ستایش ‌می‌رانیم. چنان او را اسطوره خطاب می‌کنیم که هرگونه خطا و کج‌روی را از او سلب می‌کنیم.

چند روز پیش یکی از کارگردان‌های سینمای ایران برای تبلیغ فیلم‌اش جریانی را رقم زد که همه‌ی نگاه‌ها را به‌سوی خود جلب کرد. کافی است سری به قسمت سرچ اینستاگرام بزنید تا ماجرا را دنبال کنید. من اصلاً قضاوتی در مورد حرکت ایشان نمی‌کنم. چیزی که در این میان برای من محل پرسش است، این است که چرا ما اینقدر در جابجاییِ یک‌شبه‌ی آدم‌ها از فرش به عرش و بالعکس مهارت داریم؟ چه می‌شود که هیچ‌گاه نمی‌توانیم این ذهنِ آونگیِ بین «صفر» و «صد» را اصلاح کنیم؟؛ یک نفر یا صفر است و به‌درد نمی‌خورد و یا صد است و اسطوره‌ی ما. چرا نمی‌توانیم پدیده‌ها، رویدادها و آدم‌ها را در طیفی بین صفر و صد قرار دهیم. برای اثبات حرف‌هایم کافی است سری به شبکه‌های اجتماعی بزنید تا ببینید که یا به آدم‌ها فحش می‌دهیم، یا به دور آن‌ها هاله‌ای مقدس می‌کشیم.

انقلاب و تغییر مفاهیم شیکی هستند که برای پُز‌های روشنفکری ما بسیار به‌درد می‌خورند، اما زمانی که نوبت به خود ما می‌رسد، کاملاً با این مفاهیم غریبه هستیم و دائماً برای تغییر نکردن‌هایمان توجیه و دلیل می‌آوریم. تغییر خوب است، اما برای هر کسی غیر از خودمان. به نظرم یکی از تغییرهای بنیادین که لازم است در این سرزمین رقم بخورد این است که ما بتوانیم در «دیدن واقعیت» (بدون پیش‌داوری و غرض‌ورزی) مهارت پیدا کنیم و واقعیت‌ها را آن‌طور که دوست داریم،‌ دستکاری نکنیم.

انتقاد زمانی سازنده است که نگاه صفر و صد را کنار بگذاریم و همه‌ی عوامل مؤثر در یک پدیده یا رویداد را واکاوی کنیم. یادمان نرود، کسانی که امروز بر ما حکومت می‌کنند نیز کسانی از جنس خودمان هستند که شاید بیشتر از زیردستانشان نیازمند فهم و چشیدن مزه‌ی تلخ اما مفید «تغییر» هستند. گاهی اوقات با خودم می‌اندیشم که شاید بد نبود که هر کدام از ما سلبریتی بودیم و چندین میلیون فالور داشتیم. شاید در این صورت برای فرار از نادیده انگاشته شدن و طرد شدن توسط فالورهایمان، بیشتر حواسمان را به رفتارها و انتخاب‌هایمان جلب می‌کردیم.

2 دیدگاه

    • ممنونم از لطف همیشگیت به من البرز عزیز. دقیقاً درست میگی. اینکه فقط به محرک‌ها پاسخ بدیم، کار چندان سختی نیست اما اینکه بتونیم عامل باشیم و اقدام کنیم، فرق بین ما آدم‌ها رو رقم میزنه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *