اصول دیزاین برای بهبود کیفیت زندگی (قسمت اول)

بدترین اتفاقی که می‌تواند بر سر پدیده‌ای بیفتد این است که از کارکرد اصلی خود جدا شده و به مقوله‌ای تزئینی و بی‌خاصیت بدل گردد. دم‌دستی‌ترین چیزی که الان به ذهنم می‌رسد، خنزر پنزرهای بوفه‌ها یا ویترین‌های خانه‌هاست. بشقاب و قاشق‌ و چنگالی که از زندگی روزمرۀ ما جدا شده و به اشیائی تماشایی تقیلی داده شده‌اند.

همین بلا بر سر دیزاین هم آمده؛‌ ما دیزاین را قاب کرده‌ و به دیوار آویخته‌ایم و البته هرازگاهی به آن نگاه می‌کنیم و دستمالی بر سر و رویش می‌کشیم. بله ما برای دیزاین ارزش قائلیم، اما ارزشی تزئینی و بدون کارکرد که به‌هیچ‌وجه وارد جریان زندگی روزمرۀ ما نشده است.


دیزاین برای حل مشکلات اساسی است

دیزاین اگر به درد زندگی روزمره نخورد و در گالری‌ها، اشیای تزئینی، فشن، اتومبیل و‌ معماری‌های فاخر جا خوش کند، روزبه‌روز انحصارطلبانه‌تر می‌شود و روزبه‌روز از ما دورتر. نتیجۀ رویکرد این است که ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که بیشتر مهندسان (بسازبفروش‌ها!) آن را ساخته‌اند، تا دیزاینرها آن را دیزاین کرده باشند؛ خانه‌هایی تقلیل‌داده‌شده به کارکردهای اولیه، بدون هیچ حسی از آرامش یا احساس بودن در جایی منحصربه‌فرد.


دیزاین برای حل مشکلات اساسی زندگی می‌تواند به ما کمک کند.

نمی‌خواهم غر بزنم و وادی نوستالژی بیفتم، اما می‌خواهم بگویم: «دیزاین دست‌کم گرفته شده است». می‌خوام بگویم که دیزاین فقط در ناخن نیست و می‌تواند در حل مشکلات اساسی و بزنگاه‌ها دست ما را بگیرد و نجات‌مان دهد. دیزاین می‌تواند در ساختن مسیر شغلی، انجام پروژه‌های سازمانی و فکری، نگاه دوباره به پدیده‌ها و به‌طورکلی ساختن زندگی در کنارمان باشد. اما قبل از هر چیزی، آشنایی با اصول دیزاین بسیار مهم است.


دیزاین چگونه مداخله می‌کند؟

اصول دیزاین شامل دو بخش است: «منش» و «روش». دیزاین از مسیر «منش» و «روش» وارد جریان زندگی روزمره می‌شود تا کیفیت زندگی‌مان را بهبود بخشد. اشتباه است اگر انتظار داشته باشیم که روش را بگیریم و منش را رها کنیم. نمی‌توانیم بدون فهم و درکِ «چرایی‌‌ها» و «چیستی‌ها» به جان «چگونگی‌ها» بیفتیم و آن‌ها را تکه‌پاره کنیم. با فرمول و جزوه نمی‌توان به دیزاین نزدیک شد و با آن زندگی کرد. اساساً دیزاینرِ زندگی روزمره کسی است که همه‌چیز را از عینک دیزاین می‌بیند و در هوای دیزاین نفس می کشد.

من در ادامه، پروندۀ «منش» از اصول دیزاین را برای شما باز می‌کنم و با اجازۀ شما، «روش» را به نوشتار دیگری موکول می‌کنم که حوصله‌تان سر نرود. اگر تا همین‌جا هم با من همراه بوده‌اید، کلاه از سر برمی‌دارم.


منش دیزاین

منش یا کاراکتر[۱] دیزاین مجموعه‌ای از باورها و طرز فکرها[۲] است. کارول دوئک در کتاب «طرز فکر» به دو نوع طرز فکر اشاره می‌کند:

۱- طرز فکر ایستا: یعنی پذیرفتن خود و «بودن». باور به اینکه ما ویژگی‌های تغییرناپذیری داریم.

۲- طرز فکر رشد: یعنی پذیرفتن خود و «شدن». باور به اینکه ما می‌توانیم تغییر کنیم.


در دیزاین لازم است به طرز فکر رشد باور داشته باشیم.

مهم‌ترین چیز در منش دیزاین این است که به «طرز فکر رشد» باور داشته باشیم. دیزاین از ما می‌خواهد خود را بپذیریم، اما در وضعیتی ایستا باقی نمانیم و مدام باورهای خود و پدیده‌ها را به چالش بکشیم و به‌هیچ‌وجه آن‌ها را طبیعی، عادی و بدون تغییر در نظر نگیریم.

البته منش دیزاین صرفاً در باور به طرز فکر رشد خلاصه نمی‌شود. برای دیزاینر شدن و زندگی مبتنی بر دیزاین لازم است:


خلاقیت خودمان را باور کنیم

ما را گول زده‌اند که خلاقیت[۳] در اختیار و  انحصار هنرمندان است. ما همه خلاق هستیم. در نوشتۀ چراغ خلاقیت این نکته را طرح کردم که خیره شدن به سقف برای رسیدن به نتایج خلاقانه، آب در هاون کوبیدن است و حاصل سال‌ها کار سخت است. خلاقیت فرشته‌ای نیست که روزی بیاید و بر شانه‌هایمان بنشیند و از فردا نان‌مان در روغن باشد. خلاقیت هدیه‌ای است که ناخودآگاه‌مان به ما می‌دهد و کافی است ما در جریان زندگی شیرجه بزنیم.


دست به ساختن بزنیم

ما با ساختن[۴] و سر و شکل دادن به ذهنیات خود می‌توانیم آن‌ها را از حالت ذهنی و انتزاعی خارج کرده و آن‌ها را به صورت عینی و واقعی مشاهده کنیم. مثلاً اگر سال‌هاست که در خیالات خود رویای برنامه‌نویس شدن داریم، می‌توانیم سایت Codecademy را باز کنیم و چند خط کد بزنیم و ببینیم آیا از ساختن لذت می‌بریم یا نه. با نشستن و رویاپردازی، هیچ اتفاقی نمی‌افتد.


 هر چه زودتر شکست بخوریم

هر شکست، تجربه‌ای به ما هدیه می‌دهد. این تجربه از جنس تجربه‌ای که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما دارند نیست. تجربۀ بزرگ‌ترها ناشی از انباشت رویدادهای تکرار پذیر است که به الگوها و بینش‌هایی برای توصیه و نصیحت تبدیل شده‌اند. تجربه‌ای که در شکست وجود دارد راهی است برای رسیدن هر چه زودتر به بینش. در دیزاین ما دوست داریم زودتر شکست بخوریم تا مسیر را بهبود دهیم. هر شکست با بینشی همراه است که ما را در رسیدن به نتیجۀ مطلوب نزدیک می‌کند. شکستِ زودهنگام به ما نشان می‌دهد که چیزی کار نمی‌کند و جواب نمی‌دهد و بهتر است به‌جای چسبیدن به ایده‌های اولیه، آن‌ها را رها کنیم تا از شکست‌های بزرگ‌تر در آینده جلوگیری کنیم.


همدلی کنیم

«اگه می‌خوای دخترا رو بفهمی، کفش پاشنه‌بلند بپوش و یه شیکم بِزا». این توصیه‌ای است که چند سال پیش از زبان یک دوست شنیدم و هیچ وقت یادم نمی‌رود که با لحنی همراه با خشم و غم بر سرم آوار کرد. به نظرم این بهترین مثال برای درک مفهوم همدلی[۵] است. اینکه ما سعی کنیم خودمان را در با تمامی شرایط، جای دیگری بگذاریم و سعی کنیم با عینک او به دنیا نگاه کنیم. مهم‌ترین چیز در منش دیزاین این است که با خودمان و دیگران همدلی کنیم.


ابهام را بپذیریم

اگر قرار بود «همان همیشگی» جواب بدهد، دیگر لازم نبود به‌‌سراغ دیزاین برویم. قطعیت و پیش‌بینی‌پذیری برای مسائل مهندسی است نه مسائل دیزاین. بله پیچی که شل شده را باید سفت کرد، اما وقتی هدفی را تعیین کرده‌ایم و انگیزه‌ای برای رسیدن به آن نداریم چه باید کرد؟ منش دیزاین از ما می‌خواهد که ابهام[۶] را فرصتی برای رسیدن به راه‌حل‌های غیرمنتظره و پیش‌بینی‌ناپذیر مدنظر قرار دهیم.


خوش‌بین باشیم

خوش‌بینی[۷] به زبان ساده یعنی اینکه باور داشته باشیم در آینده اتفاق‌های خوب بیشتر از اتفاق‌های بد خواهند بود. ما نمی‌توانیم همیشه شرایط را آن‌طور که می‌خواهیم رقم بزنیم، اما دیزاین به ما یادآوری می‌کند که به «امکان» و «شدن» باور داشته باشیم. برادران رایت اگر می‌خواستند صرفاً به داشته‌های خود تکیه کنند و زیرِ بار فشار نشدن‌ها بروند، احتمالاً  ما امروز در بهترین حالت، در حال بادبادک‌بازی بودیم،‌نه سوار بر هواپیما.   


تکرار کنیم

تکرار[۸]، تکرار، تکرار. می‌توانیم این سه کلمه را روی کاغذ بنویسیم و روی دیوار اتاق‌ یا شرکت‌مان بچسبانیم. تنها راه مبارزه با غول بدشکل و بدقوارۀ کمال‌گرایی این است که بسازیم، شکست بخوریم و دوباره تکرار کنیم تا به نتیجه برسیم. هیچ راه دیگری نداریم. این را منِ کمال‌گرایِ له‌شده به شما می‌گویم.


برای دیزاینر شدن باید منش دیزاین را درک کنیم.

اگر می‌خواهید از مواهب دیزاین برخوردار شوید و کیفیت زندگی‌‌تان را بهبود دهید،‌ لازم نیست شاخ غول را بشکنید. کافی است اصول دیزاین را یاد بگیرید. تا اینجا به‌صورت مختصر با منش دیزاین آشنا شدید. در نوشتۀ بعدی سراغ روش دیزاین خواهیم رفت.



[۱] Character

[۲] Mindset

[۳] Creativity

[۴] Make

[۵] Empathy

[۶] Ambiguity

[۷] Optimism

[۸] Iterate

در مزیت خرابکاری

اصلاً من پیشنهاد می‌کنم دفتری بردارید، فولدری درست کنید، جعبه‌ای کنار بگذارید، انباری خانه‌تان را خالی کنید؛ برای پر کردن کشف‌ها و خرابکاری‌هایِ هم‌زمان‌تان. کشف کنید، افتضاح به بار بیاورید، اما از جستجو کردن دست برندارید. لابه‌لای همین پرسه‌زدن بین امور پیش‌پاافتادۀ زندگی است که بینش‌هایی عمیق نهفته است؛ لحظه‌هایی از جنس «یافتم، یافتمِ» ارشمیدس.

شجاعت همیشه برابر با راه رفتن در دل تاریکی جنگل نیست، شجاعت این است که خرابکاری‌هایتان را بپذیرید و بدانید که همین خنزر پنزرهای زندگی است که به ما احساس زنده بودن می‌دهند؛ احساس اینکه داریم کاری می‌کنیم. اینکه بر خلاف زندگیِ آونگی بین خانه و کار داریم جایی برای خودمان در پَستوی ذهن‌مان دست‌وپا می‌کنیم که نوری بر تاریکی روزمرگی‌ها و باری‌به‌هرجهت‌ها می‌تاباند.

به این باور رسیده‌ام که «انسان» بودن هیچ مزیتی برایمان در قبال دیگر موجودات کرۀ زمین ایجاد نمی‌کند. ما گاهی اوقات هیچ فرقی با شیر علفزار نداریم که برای لقمه نانی، دیگری را می‌درد. ما در لحظه‌هایی که می‌سازیم و خلق می‌کنیم، انسانیم و نه بیشتر. انسان بودن ما به ساختن‌مان است و زمانی که دست به خرابکاری برای ساختن چیزی می‌زنیم، می‌توانیم بودنِ خودمان و دیگری را درک و حتی توجیه کنیم.

دیزاین فرصتی است برای درکِ بودمان در این جهان. فرصتی که اجازه می‌دهد فارغ از تمام سازوکارها و فعالیت‌هایمان برای بقا، دست به هنر و ساختن خود، دیگری و جهان بزنیم. دیزاین درهای امتحان کردن و خرابکاری را به رویمان باز می‌کند تا با زیستن در لحظه‌های کشف و ساختن، حتی برای لحظه‌ای احساس کنیم که انسانیم و بدانیم که باید آن‌قدر بسازیم و شکست بخوریم تا روزنه‌ای از شکاف سنگ، نوری بر غار روزمرگی‌های و شاید تنهاییِ ما بتاباند.

اولین و مهم‌ترین باور در دیزاین این است که از پشت میز بلند شویم، در را باز کنیم و دل به دنیا بزنیم. این مرحله یعنی بی‌واسطه با خود، دیگری و دنیا مواجه شویم. شروع کنیم به دیدن، کشف کردن، گشت‌وگذار کردن، پرسه‌زدن، مشاهده کردن، گم‌وگور شدن، نوشتن، کشیدن، با دیگران زیستن و شنیدن.

دیزاین بیش از آنکه بخواهد نقشه‌ای برای پیدا شدن به ما بدهد، دوست دارد کوله‌ای برایمان راست‌وریس کند تا پا در گل‌ولای زندگی بگذاریم و لذت کشف و گم‌ شدن و دوباره پیدا شدن را تجربه کنیم.

کشف زندگی روزمره با دیزاین

تا چه حد کارهایی که ما در طول زندگی خود انجام می‌دهیم، به انتخاب خودمان است؟ آیا ما صرفاً تحت‌تأثیر ساختارهای جامعه هستیم یا خودمان هم در تعیین سرنوشت‌مان دخیل هستیم؟ آیا به تعبیر «مارک گاردینر»، ما عروسک‌های فرهنگی‌ای هستیم که نقش‌های اجتماعی را منفعلانه درونی می‌کنیم؟ یا به تعبیر «میشل دوسرتو» هنر هم‌زیستی را بلدیم و می‌توانیم در برابر فشار از بالا، تاکتیک‌های خودمان را اعمال کنیم؟

این‌ها سؤال‌هایی است اساسی دربارۀ زندگی روزمره، دربارۀ هر یک از ما. زندگی روزمره که معادل Everyday Life است، عرصه‌ای است که مورد توجه بسیاری از متفکران و جامعه‌شناسان قرار گرفته که مجال پرداختن به آن‌ها در اینجا فراهم نیست، اما این سؤال بسیار کلیدی است که شناخت زندگی روزمره چه کمکی می‌تواند به تک‌تک ما کند؟ یا به عبارتی، ضرورت نزدیک شدن به مفهوم زندگی روزمره چیست؟


دیگ هفت‌جوشِ زندگی روزمره

در تعریفی ساده می‌توان گفت که زندگی روزمره دیگِ هفت‌جوشی است از اعمال،افکار و احساساتی که توسط فرد یا جامعه در زندگی روزانه در حال جوشیدن است. احتمالاً کشاورز عصر یکجانشینی، صبح زود از خواب بیدار می‌شده،‌ گاوها را به چَرا می‌برده و سپس سر زمین می‌رفته و در نهایت به کلبه‌اش بازمی‌گشته و می‌خوابیده. ما هم امروز از خواب بیدار می‌شویم، گوشی موبایل‌مان را چک می‌کنیم، صبحانه خورده یا نخوره به سر کار می‌رویم و در این لابه‌لا هم مدام به اینستاگرام سرک می‌کشیم و در نهایت به خانه برمی‌گردیم و شام و خواب و دوباره روز از نو.


آگاه نبودن به زندگی روزمره

ما چنان در دیگ زندگی روزمره در حال جوشیدن هستیم که به آن توجهی نداریم. احتمالاً برای‌تان پیش آمده که کاری را انجام داده‌اید،‌ اما زمانی که قصد داشتید دلیل آن را برای کسی توضیح دهید، ناتوان بوده‌اید. من اگر از شما بپرسم که چرا به روزانه مدام به اینستاگرام سر می‌زنید، ممکن است دلایلی بیاورید که صرفاً بخواهید من را قانع کنید و نتوانید علت مشخصی را برای آن جستجو کنید. یا اینکه چرا دوست دارید گربه نگه دارید. یا چرا باور دارید که زندگی پوچ و مسخره یا آکنده از معنا و هدف است.

نمی‌توان گفت که دلیل نگهداری گربه الزاماً برخواسته از شکست مدرنیسم در کنارهم‌قراردادن انسان‌هاست؛ ما از گربه‌ها مراقبت می‌کنیم که به تنهایی پشت‌پا بزنیم. از طرفی نمی‌توان گفت که دلیل آن،‌ پناه‌دادن به حیوانات آوارۀ کرۀ زمین است. شاید هر دو باشد و شاید هیچ‌کدام. منظورم این است که نمی‌توان مستقیم و سرراست گفت که نگهداری از گربه‌ها ناشی از فشار سیستم سرمایه‌داری یا تنهایی انسان مدرن است. اصلاً دنبال دلیل آن نیستم، اما دنبال این هستم که «تا جای ممکن» تلاش کنیم دلایل چیزهایی که وجود دارند و کارهایی که انجام می‌دهیم را کشف کنیم.


هر حرکتی در بطن زندگی روزمره آغاز می‌شود

به سؤال اولم برمی‌گردم که ضرورت نزدیک شدن به مفهوم زندگی روزمره چیست؟ کوتا‌ه‌ترین جواب این است که:

هر حرکتی از سمت جهان «آن‌گونه که هست» به سمت جهان «آن‌گونه که باید باشد» در بستر زندگی روزمره امکان‌پذیر خواهد بود؛ از دل همین روزمرگی‌ها، ملال‌ها، پوچی‌ها، سرگشتگی‌ها، بحران‌ها و بالا و پایین‌ها.

ما برای هر نوع تغییری نیازمند آن هستیم که اول از همه بدانیم در دیگ زندگی روزمره در حال جوشیدن هستیم و هر لحظه توسط عوامل مختلفی تحت‌تأثیر قرار می‌گیریم. چه این عوامل برخواسته از فرهنگ و جامعه باشند، چه ویژگی‌های رفتاری  ما که ناشی از خلق‌وخوی ما یا حتی تغییرات هورمونی بدن ماست. ما جدای از ملال‌ها، فشارها، سرگشتگی‌ها و نیروهای قدرت جامعه نیستیم و نمی‌توانیم در شرایط آزمایشگاهی این‌ها را از خودمان جدا کنیم و انتزاعی و زیر میکروسکوپ به مشاهدۀ خودمان بنشینیم. پس در یک کلام، شناخت ما از «خود»،‌ «دیگری»، «روابط‌مان»، «محیط اطراف»، «جامعه» و به‌طورکلی «جهان» در متن زندگی روزمره قابل‌حصول خواهد بود. ما باید آگاه شویم که در دیگ زندگی روزمره در حال جوشیدن هستیم.


دیزاین و کشف زندگی روزمره

«هانری لوفور» فیلسوف زندگی روزمره در جایی گفته:

«تخیلی که در هنر وجود دارد، می‌تواند به کشف لایه‌های پنهان زندگی روزمره کمک کند.»

می‌خواهم از او کمک بگیرم و بگویم:

«تخیلی که در دیزاین وجود دارد،‌ می‌تواند به کشف زندگی روزمره و کشف امکان‌ها کمک کند.»

قبلاً در مورد کارکرد دیزاین در زندگی نوشته‌ام که می‌تواند به ما در پیدا کردن مشکلات و حل کردن آن‌ها کمک کند. ما در زندگی روزمره با چالش‌ها و مسائلی روبه‌رو هستیم که ما را احاطه کرده‌اند و برای نزدیک شدن به آن‌ها، دیزاین می‌تواند نقش بسیار پررنگی داشته باشد. خاصیت مشکل‌یابی[۱] و راه‌حل‌یابیِ[۲] دیزاین به ما کمک می‌کند تا کمی عقب‌تر برویم و از زوایه‌ای دیگر به کولاژ زندگی خودمان نگاه کنیم؛ کلاژی که برآیند ما تا این لحظه است و ما را ما کرده است. این کولاژ تصاویری است از خاطرات، حوادث، تجربه‌ها شکست‌ها، امیدها، سرخوردگی‌ها، موفقیت‌ها و احساس‌هایی که مدام تجربه می‌کنیم و  هر جا می‌رویم با ما هست.

دیزاین در مرحلۀ «همدلی»[۳] به ما کمک می‌کند که بدانیم «من» و «زندگی روزمره» از هم جدایی‌ناپذیر هستیم و لازم است برای هر نوع برون‌رفت یا تغییری، اول از همه با خودمان همدلی کنیم و ببینیم کجای این جهان ایستاده‌ایم و چه می‌کنیم. اینکه چه چیزهایی ما را احاطه کرده‌اند و انگیزه‌های ما را شکل می‌دهند و در یک کلام، در چه اتمسفری در حال نفس کشیدن هستیم. یادمان نرود که هر حرکت از «آن‌چه هست» به «آن‌چه می‌تواند باشد»، ‌از دل زندگی روزمره است؛ زندگی‌ای که هم سرشار از شکست و ملال و سرخوردگی است و هم آکنده از شادی و موفقیت و لحظه‌های خاطره‌انگیز.

در نهایت اینکه دیزاین می‌خواهد در بطن زندگی روزمره، کنار دست ما باشد و به ما «بینش»، «منش» و «روش» اعطا کند. «بینشی» برخواسته از دل خودروایتگری، «منشی» برای تنفسِ دائمی در هوای دیزاین و «روشی» برای اندیشیدن و مسئله‌مند کردن چیزها. احتمالاً ما نه دوست داریم عروسک‌های فرهنگی دست‌های پنهان قدرت باشیم و نه دوست داریم از همین فردا همه‌چیز را واژگون کنیم، بلکه احتمالاً ترجیح می‌دهیم که تغییرات تدریجی و متناسب با هویت‌مان را در زندگی رقم بزنیم. در آینده بیشتر از دیزاین و زندگی روزمره خواهم نوشت.



[۱] Problem Finding

[۲] Problem Solving

[۳] Empathy

چگونه دیزاین زندگی را بهتر می‌کند؟

دیزاین یعنی بهتر کردن زندگی؛ فرقی نمی‌کند که یک صندلی راحت طراحی می‌کنیم یا فرایند جدیدی را برای انجام دادن کارها خلق می‌کنیم. در هر دو، چیزی که تغییر می‌کند، کیفیت زندگی است.  در ادامه سعی خواهم کرد به شما نشان دهم که دیزاین چگونه می‌تواند زندگی را بهتر کند.


دیزاین با مشکل شروع می‌شود

دیزاین با «مشکلات واقعی» سروکار دارد. زمانی بود که آدم‌ها فراموش می‌کردند کارت خود را از دستگاه خودپرداز بردارند. این امر نشان می‌داد که مشکلی در فرایند دریافت پول از دستگاه خودپرداز وجود دارد. اینجا بود که «دیزاین برای رفتار»[۱] پا به میدان گذاشت و اول کارت شما را تحویل داد و بعد پول شما را؛ چون محال بود که پول یادتان برود، اما کارت را به راحتی فراموش می‌کردید!

دیزاین رویکردی راه‌حل‌محور[۲] دارد و راه‌حل زمانی معنی دارد که مشکلی وجود داشته باشد. یادم می‌آید یکبار می‌خواستم صدای سازم را ضبط کنم، اما پایۀ میکروفون نداشتم که ارتفاع آن را تنظیم کنم. همینطور که سرم را می‌خاراندم، یک‌دفعه چشمم به ستون کتاب‌های گوشۀ ‌اتاقم افتاد. هشت تا کتاب برداشتم و زیر میکروفون گذاشتم و صدا را ضبط کردم؛ به همین راحتی.

یکی از تفاوت‌های دیزاین با دیگر حوزه‌ها و گرایش‌های هنری این است که صرفاً در راستای ارضای نیازهای هنرمند بر اثر خلق اثر هنری نیست، ‌بلکه به‌دنبال این است که با بودن خود، باری از مشکلات موجود کم کند. شاید کسی که نقاشی می‌کشد به‌طور مستقیم به دنبال برطرف کردن مشکلی نباشد، اما کسی که پیچ‌گوشتی را دیزاین کرده، به دنبال برطرف کردن مشکل بستن پیچ با دست بوده است.


دیزاین با نیست‌ها سروکار دارد

تلفن IBM Simon اولین تلفن لمسی تاریخ در سال ۱۹۹۲ بود. قبل از آن هر چه بود گوشی‌هایی بود که تایپ‌کردن را به کاری طاقت‌فرسا تبدیل می‌کرد. احتمال یادتان هست که فرستادن یک پیام با گوشه‌های دکمه‌ای چقدر سخت بود، اما امروز کیبوردهایی با قابلیت پیش‌بینی واژه‌ها هم وجود دارند.

دیزاین از «تخیل» و «خلاقیت» کمک می‌گیرد تا چیزهایی را که هنوز وجود ندارند، خلق کند. از آنجا که ما آدم‌ها خواسته‌های متفاوتی داریم و در فرهنگ‌های گوناگونی زیست می‌کنیم، خواسته‌هایی داریم که هنوز محقق نشده‌اند. آیا کسی تصور می‌کرد که روزی شبکه‌های اجتماعی گریبان‌گیر ما شوند و امروزه اپلیکیشن‌هایی داشته باشیم برای محدود کردن آن‌ها؟

ما بیشتر از آنکه بتوانیم آینده را پیش‌بینی کنیم، می‌توانیم روی روندهایی[۳] فکر کنیم که آینده را به‌پیش خواهند برد؛ روندهایی مثل هوش مصنوعی[۴]، واقعیت مجازی[۵] و به‌اشتراک‌گذاری[۶]. ماشین‌های خودران تنها بخشی از امکان‌هایی هستند که دیزاین به آن‌ها ورود کرده و در حال شکل دادن به آن است. دیزاین کمک می‌کند که ما خواسته‌های برآورده‌نشده را ببینیم و به‌دنبال راه‌حل‌هایی برای آن‌ها باشیم.


دیزاین سبک زندگی است

اگر سبک زندگی را مجموعه‌ای از «علایق»، «فعالیت‌ها» و «نگرش‌ها» درنظر بگیریم،‌ دیزاین کمک‌مان می‌کند که این سه‌گانه را دستکاری کنیم. مثالی را از هر مورد ذکر می‌کنم:

علایق:

ما وقتی از مرحلۀ «پروتوتایپ»[۷] در دیزاین کمک می‌گیریم و چیز جدیدی را که تابه‌حال امتحان نکرده‌ایم، امتحان می‌کنیم، به کشف‌های جدیدی از خودمان می‌رسیم. کسی که برای اولین بار قهوۀ دمی[۸] را امتحان می‌کند،‌ ممکن است متوجه شود که عاشق این شیوه از دم‌کردن قهوه است.

فعالیت‌ها:

وقتی به فعالیتی همیشگی از دریچۀ جدیدی نگاه می‌کنیم، می‌توانیم آن را بهبود یا تغییر دهیم. «رویکرد فرایندی»[۹] در دیزاین به ما کمک می‌کند که مراحل انجام کاری را ببینیم و برای بهبود آن قدم برداریم. وقتی همیشه تصمیم به رژیم می‌گیرم و در روز سوم خودمان را دربرابر یک همبرگر مزین‌شده به پنیر می‌بازیم،‌ مشکل با ارادۀ ما نیست و جایی در فرایند رژیم می‌لنگد که نمی‌گذارد ما مسیر را ادامه دهیم؛ مثلاً بهتر است تا مدتی برای صرف شام، حتی نزدیک فست‌فودفروشی‌ها نشویم!

نگرش‌ها:   

مرحلۀ «همدلی»[۱۰] در دیزاین کمک‌مان می‌کند که خودمان و دیگران را بهتر درک کنیم و بتوانیم برای مشکلات‌مان راه‌حل‌های مناسب‌تری پیدا کنیم. وقتی من بدانم که آدم‌ها نه از روی عمد و قصد و غرض، بلکه به علت عادت‌های نهادینه‌شده، مدام کارهای اشتباهی را انجام می‌دهند، نگرش به آن‌ها و مشکلات‌شان تغییر خواهد کرد. کسی که آب را با پارچ می‌خورد و از لیوان استفاده نمی‌کند، مشکلی با من ندارد،‌ بلکه رفتارش نشئت‌گرفته از عادتی است که در او نهادینه شده است. من می‌توانم با قرار دادن لیوانی جذاب کنار پارچ، تجربۀ نوشیدن او را تغییر دهم.  


دیزاین به‌دنبال آرمان‌شهر نیست

یکی از جذابیت‌های دیزاین در این است که انتظار ندارد شما یک‌شبه در سفینۀ خوشبختی سوار شوید و در سرزمین آرزوهای‌تان پیاده شوید. احتمالاً ‌کسانی هم که وعدۀ موفقیت و پول‌دار شدن در کوتاه‌مدت را به شما می‌دهند، روی عطش شما برای آرمان‌شهرتان سرمایه‌گذاری کرده‌اند، اما کدام آرمان‌شهر را سراغ دارید که در مدت یک‌هفته  یا یک سال ساخته شده باشد؟

‌ دیزاین، زندگی را نه آرمان‌شهر[۱۱] می‌بیند و نه ویران‌شهر[۱۲]، بلکه فرایندی مداوم از «رشد»، «تغییر» و «بهتر شدن» می‌بیند. ما مدام با مشکلات روبه‌رو هستیم و چالش‌ها حتی یک لحظه ما را رها نمی‌کنند. کافی است به همین بیماری همه‌گیر کرونا فکر کنید که چگونه دنیا را زیرورو کرده است؛ شاید به نوعی ما را در سراشیبی ویران‌شهر قرار داده و زندگی آدم‌ها و کسب‌وکارها را دچار تنش‌های جبران‌ناپذیری کرده است.  اما باز هم فرصت این است که به کمک دیزاین مشکلات و مسائل را بازتعریف کنیم و راه‌های جدیدی برای برون‌رفت از این وضعیت پیدا کنیم.

دیزاین کمک‌مان می‌کند که به‌جای تغییر یک‌شبه، به فکر تغییر و بهبود تدریجی در قالب فرایندها باشیم و از راه‌حل‌های کلی و یکباربرای‌همیشه فاصله بگیریم.


در این نوشتار سعی کردم نشان دهم که دیزاین چگونه می‌تواند به ما در بهتر کردن زندگی کمک کند. دیزاین با مشکلات واقعی شروع می‌شود،‌ آن‌ها را به مسئله تبدیل می‌کند، دنبال راه‌حل‌ها می‌گردد و تلاش می‌کند کیفیت زندگی را ارتقا دهد. معماری که ساعت‌ها و روزهای خود را در آتلیه طی می‌کند تا خانه‌ای جذاب و مفید را برای کاربرانش دیزاین کند، هدفش این است که زندگی چند نفر در این کرۀ خاکی را بهتر کند.

این‌بار که با واژۀ دیزاین برخورد کردید، ‌یادتان باشد که پای بهبود کیفیت زندگی در میان است.  


[۱] Behavioral Design

[۲] Solution-oriented

[۳] Trends

[۴] Artifical Intelligence

[۵] Virtual Reallity

[۶] Sharing

[۷] Prototype

[۸] Brewing Coffee

[۹] Process Approach

[۱۰] Empathy

[۱۱] Utopia

[۱۲] Dystopia

خانه، کار، دیزاین


خانه: از خواب بیدار شدن، صبحانه خوردن (یا نخوردن)، سر کار رفتن، به خانه برگشتن، کنار خانواده بودن (یا نبودن)، شام خوردن، اینستاگرام‌گردی، خوابیدن.

کار: به موقع رسیدن، انگشت‌زدن، مشغول‌شدن، کارهای تکراری را انجام دادن، تحویل‌دادن، اینستاگرام‌گردی، انگشت‌زدن.


آیا به خاطر دارید؟

البته ممکن است فعالیت‌های بالا متفاوت با کارهایی باشند که شما در خانه و کار انجام می‌دهید، اما کمابیش شبیه همین‌ها هستند. آیا آخرین باری را که از شما درخواست کردند خیال‌پردازی کنید، به‌ خاطر دارید؟ چه زمانی بود که به خاطر دادن ایده‌ای جدید سر کار، شما را تشویق کردند و برایتان دست زدند؟ چندبار به شما اجازه دادند که شکست بخورید و یاد بگیرید؟

اگر جواب این سؤال‌ها را نمی‌دانید، کاملاً طبیعی است. اساساً خانه و کار جایی است برای انجام فعالیت‌هایی که تا جای ممکن پیش‌بینی‌پذیر، اثبات‌شده و تکراری باشند. هر چقدر پیش‌بینی‌پذیرتر، کارایی بیشتر؛ هر چه اثبات‌شده‌تر، قابل کنترل‌تر؛ و هر چه تکراری‌تر، راحت‌تر. زمانی که قرار است صبحانه پنیر و گردو بخوریم، راحت‌تر از زمانی است که دلمان می‌خواهد گوجه و تخم‌مرغ، هویج و فلفل دلمه‌ای را با هم ترکیب کنی و مزه‌ای جدید خلق کنیم.


بروید سر یخچال

سر یخچال رفتن و نگاه کردن به «آنچه هست» و هوس پختن «چیزی متفاوت»، کاری است که اغلب اوقات دوست داریم انجام دهیم، اما آن‌قدر از ریسک‌ کردن و امتحان کردن ما را ترسانده‌اند که ترجیح می‌دهیم شکم‌مان را با همان تخم‌مرغ خالی سیر کنیم. خانه و کار از ما می‌خواهد هر روز تخم‌مرغ بخوریم، اما دیزاین از ما می‌خواهد که شیطنت کنیم و چیزهای جدیدی بسازیم.

دیزاین چیزی شبیه این است:

– خیال‌پردازی‌ کن.

– چیزهای غیرممکن رو با هم ترکیب کن.

– ایده‌ بده.

– ایده‌ات رو روی کاغذ بکش.

– با چیزهای ارزون و دم‌دستی، بسازش.

– امتحانش کن.

– با کسی در موردش حرف‌ بزن.

– اگه شکست خوردی، دوباره برگرد و خیال‌پردازی کن.

 – بازم اگه شکست خوردی، ایده بده و امتحان کن.

– سعی کن توی مسیر بهترش کنی.

آیا آخرین باری را که پدر و مادر یا رئیس‌تان از شما درخواست کرد که یکی از کارهای بالا را انجام دهید، به خاطر دارید؟ اگر نه! هیچ ایرادی ندارد. پروژۀ هوم‌ورک در قالب فضای امید و دیزاین قرار است به شما کمک کند تا بتوانید به جای هر روز تخم‌مرغ خوردن، سر یخچال بروید و با هر آنچه که دارید، غذاهای خوشمزه و جدید خلق کنید.

دیزاین چیست؟

با جستجوی کلمۀ «دیزاین» در گوگل نزدیک به ده میلیون نتیجه و با جستجوی «Design»، حدوداً هفده میلیارد و پانصد هزار نتیجه روبه‌روی ما قرار می‌گیرد. همین امر نشان می‌دهد که واژۀ دیزاین تا چه حد در محتوای وب فارسی چگالی کمی دارد. حالا سؤال این است که چرا باید به دیزاین توجه داشته باشیم و در مورد آن بدانیم. کوتا‌ه‌ترین جواب این است:

«دیزاین کمک‌مان می‌کند نه تنها خودمان، بلکه دنیا را تغییر دهیم»

خب! شاید این ادعا را قبول نداشته باشید و آن را بیش‌از حد بلندپروازانه و دور از دسترس ببینید. اما اگر حوصله داشته باشید و البته وقت‌تان اجازه دهد، در ادامه به شما نشان خواهم داد که دیزاین بیش‌ازحد دست‌کم گرفته شده است و واقعاً می‌تواند زندگی ما را بهتر کند.


دیزاین یا طراحی؟

بالاخره دیزاین اتاق خواب یا طراحی اتاق خواب؟ این سؤالی است که شاید بی‌مورد به‌نظر برسد، اما مهم‌ترین سؤالی است که برای فهم دیزاین باید پرسیده شود. وقتی از دیزاین[۱] اتاق خواب حرف می‌زنیم، از نوعی ساختن، بهبود دادن و تغییر دادن صحبت می‌کنیم.  اگر من یکی از دیوارهای اتاقم را قرمز کنم، وارد فضای دیزاین شده‌ام. یعنی یک روزی تصمیم گرفته‌ام وضعیت اتاقم را از حالت «چهار دیوار سفید»، به وضعیت «سه دیوار سفید و یک دیوار قرمز» تغییر دهم. همین حرکتِ از «وضع موجود» به «وضع مطلوب»، یعنی وارد فرایند دیزاین[۲] شده‌ام.

اما طراحی[۳] اتاق خواب یعنی من تصویر اتاق خواب را بر روی کاغذ بکشم. ممکن است شما قبل از اینکه بخواهید دیوار اتاق‌تان را قرمز کنید، روی کاغذ طرح‌تان را پیاده کنید و بعد به دنبال خرید رنگ و قلمو بروید. پس دیزاین به‌نوعی با ساختن در ارتباط است و طراحی با کشیدن.

این تفکیک بین دو مفهوم دیزاین و طراحی بسیار مهم است. پس یادتان باشد؛ نجاری که طرح یک میز را در ذهنش خلق می‌کند درحال دیزاین است و وقتی آن را روی کاغذ می‌کشد، به دیزاین‌اش بُعد طراحی می‌دهد. ما با دیزاین خلق می‌کنیم و با طراحی، رسم.


دیزاین یعنی حل مسئله

اولین کسی که به ذهنش رسید برای شکار حیوانات می‌تواند سنگ را تیز کند و آن را به شکل نیزه درآورد، احتمالاً اولین دیزاینر روی زمین بوده است. او با مسئله‌ای روبه‌رو بوده: «چطور می‌توانم حیوانات را سریع‌تر و با یک حرکت شکار کنم؟». احیاناً موقع چیدن گل در صحرا برای معشوقش، خاری به دستش فرور رفته و آنجا فریاد زده که: «یافتم! یافتم!» و بعد با ایده گرفتن از خار، نیزه را به دنیا معرفی کرده است.

چرا راه دور برویم؟ همین دور و بر خودتان را نگاهی بیندازید. تقریباً هر چیزی که می‌بینید را کسی دیزاین کرده است؛ گوشی موبایل، کتاب، صندلی، پرینتر، پنجره، کتری آب، دستگاه قهوه‌ساز، خودکار و غیره. وجود کتری پاسخی است به مسئلۀ: «چطور بدون آنکه دود هیزم خانه را بردارد و همگی خفه شویم، آب را گرم کنیم و چایی بخوریم؟». یا وجود صندلی پاسخی است به مسئلۀ: «آیا می‌شود بدون آنکه فرایند خون‌رسانی به پایمان قطع شود و خواب برود و آرتروز بگیریم، در جایی مثل آدم بنشینیم و کارهای‌مان را بکنیم؟».

پس خبر خوب این است: «هر جا که مشکلی وجود داشته باشد، می‌توانید روی دیزاین حساب کنید». البته فراموش نکنید که حرکت از «روی ‌قالی‌نشینی» به «روی صندلی‌نشینی» چیزی از جنس تغییر[۴] است. اصلاً بگذارید خیال‌تان را راحت کنم. کتابی داریم به اسم «تغییر به کمک دیزاین»[۵] که در آینده در مورد آن خواهم نوشت.


دیزاین برای همه

دیزاین را می‌توان این‌طور تعریف کرد:

«دیزاین = پیدا کردن مشکل[۶] + حل کردن مشکل[۷]»

اگر شما برای لباس‌های رها شده در کنار اتاق‌تان فکری کرده باشید و مثلاً آن را به کمد پدرتان منتقل کرده باشید، شما دیزاینر هستید. صبر کنید! شما مشکل را «پیدا» کرده‌اید؛ اینکه دیگر کمدتان حتی جای یک جوراب هم ندارد، اما شما مشکل را «حل» نکرده‌اید، شما فقط آن را از جایی به جای دیگر منتقل کرده‌اید. در صورتی می‌توانیم بگوییم که ما دیزاینر هستیم که حل‌کردن‌ها با مطلوبیت‌ها و بهبودها همراه باشند. ما زمانی می‌توانیم برچسب دیزاینر را روی خودمان بچسبانیم که توانایی پیدا کردن مشکل و حل کردن مشکل را با هم داشته باشیم.

با تمام این اما و اگرها، باز هم تأکید می‌کنم که همۀ ما دیزاینر هستیم و می‌توانیم به کمک دیزاین، زندگی خودمان و دیگران را بهبود بخشیم و تغییراتی را ایجاد کنیم که کیفیت زندگی‌مان را بالا ببرد. برای دیزاینر شدن و دیزاینر زیستن نه لازم است در کلاسی ثبت‌نام کنید و نه به دنبال مدرک باشید. فقط کافی است یاد بگیریم که چگونه می‌توان دیزاین را شناخت و با آن زندگی کرد. دیزاین نوعی سبک زندگی است، نه توانمندی خاصی که در چنگ افراد انگشت‌شماری باشد.


دیزاین چه کمکی به من می‌کند؟

چندتا از فواید دیزاین را به شما می‌گویم، اما قول می‌دهم که در نوشته‌های آینده، بیشتر از دیزاین برای شما بگویم تا شما هم به اهمیت و تأثیر آن پی ببرید و از وارد کردنش به زندگی‌تان شگفت‌زده شوید. خب! و اما برخی از فواید دیزاین:

۱- دیزاین کمک می‌کند مسیر شغلیِ منحصر به خودتان را داشته باشید.

۲- دیزاین کمک‌تان می‌کند از «شغل» فاصله بگیرید و به «کار» نزدیک شوید.

۳- دیزاین کمک‌تان می‌کند که اگر احساس می‌کنید دوست یا همسر  آیندۀ شما آدم جمع‌گریزی است، زودتر متوجه شوید! (این مورد را خودم امتحان کرده‌ام. مطمئن باشید جواب می‌دهد!).

۴- با دیزاین می‌توانید برای مشکلات قدیمی و همیشگی‌تان، راه‌حل‌های تازه‌ای پیدا کنید.

۵- دیزاین در پیدا کردن ایده‌های جدید برای زندگی و کسب‌وکارتان بی‌اندازه مفید خواهد بود.

۶- دیزاین کمک‌تان می‌کند چنان مهمونی‌ای برپا کنید که تا آخر عمر از یاد هیچ‌کس نرود!

۷- با دیزاین می توانید اشتیاق و علاقۀ خود را پیدا کنید.

۸- دیزاین به زور به شما نمی‌گوید: «خارج از جعبه فکر کنید»[۸]، بلکه رویکرد[۹] و جعبه‌ابزاری[۱۰] در اختیارتان قرار می‌دهد که همیشه و همه‌جا از آن بهره ببرید.

منتظر فواید دیگر دیزاین باشید که بیشتر در مورد آن با هم صحبت کنیم، اما این جمله را فراموش نکنید:

«همۀ ما دیزاینر هستیم»



[۱] Design

[۲] Design Process

[۳] Drawing

[۴] Change

[۵] Change by Design

[۶] Problem Finding

[۷] Problem Solving

[۸] Think out of the box

[۹] Approach

[۱۰] Toolbox

همۀ ما دیزاینر هستیم


همیشه منتظر بودم تا تابستان از راه برسد و با پدرم به میدان توپخانه برویم. میدانی که پر از آدم‌ها و ماشین‌ها بود، اما برای من محل گردهمایی بهترین بازی‌های «سِگا»[۱] بود. سگا بعد از «میکرو» آمد و شده بود تنها تفریح روزهای کودکی من. البته در کنار سگا من عاشق ماشین کنترلی بودم. ماشین‌هایی که می‌خریدم، اما!

عمر مفید ماشین کنترلی در خانه‌ی ما یک هفته بود و بعد از آن دچار بحران هویت می‌شد. بعد از یک هفته که از بالا و پایین بردن آن از پُشتی و لب دیوار و نرده‌ها خسته می‌شدم، با چهارسو می‌افتادم به جانش و به کوچک‌ترین اجزای ممکن تبدیلش می‌کردم. ماشین کنترلی بعد از یک هفته تبدیل می‌شد به پنکه، آسانسور و آژیر درب اتاقم. اگر داستان اسباب‌بازی[۲] را دیده باشید، می‌توانم به شما بگویم که ماشین کنترلی‌ها برای من همان آقای کله‌سیب‌زمینی[۳] بود که همیشه داشت دنبال لب و گوش و سبیلش می‌گشت.


زندگی کولاژگونه

زندگی من از بچگی کولاژی[۴] بود از خرت‌وپرت‌های دور و برم:

– با آرمیچر ماشین کنترلی، موتور آسانسور درست می‌کردم برای فرستادن کاماندوهای پلاستیکی به طبقه‌‌ی سوم.

– با لیزر و بوق دوچرخه دزدگیر می‌ساختم برای درب اتاقم.

– با سیم و خازن و لحیم، دستگاه اعصاب‌سنج درست می‌کردم برای مفرح‌کردن فضای خانه.

همیشه این کولاژوار زیستن را دوست داشته‌ام. امروز هم از دل اتفاق‌ها و پدیده‌ها چیزهایی بیرون می‌کشم برای ساختن چیزهای جدید و از این راه، زندگی معناهای بیشتر و متفاوت‌تری را پیش‌رویم می‌گذارد.


خلاقیت را از ما می‌گیرند، اما دلیل نمی‌شود!

احتمالاً این جمله را شنیده‌اید که می‌گویند: «از یک جایی به بعد، خلاقیت کودکی را از ما می‌گیرند». بله خلاقیت کودکی را از ما می‌گیرند، اما اگر قرار است این فقدان به نوستالژی و اندوه دوران ازدست‌رفته‌ی خوش کودکی منجر شود، خطرناک است. ما باید به جای اندوه گذشته را خوردن، دست‌به‌کار شویم.

دیزاین چیزی جز پاسخ به مسئله‌های موجود نیست. دیزاین چیزی جز یافتن راه‌حل برای مشکلات همیشگی نیست. اگر امروز شما توانسته‌اید برای مشکلی، راه‌حل جدیدی پیدا کنید، پس شما هم دیزاینر هستید. نباید بگذاریم بار سنگین معنای واژه‌ها ما را بترساند. هر چه بیشتر بترسیم،‌ بیشتر در خود فرو می‌رویم. اصلاً بگذارید خیال‌تان را راحت کنم؛ دیزاین یعنی یافتن مشکل و پاسخ‌دادن به آن مشکل.


زندگی با یافتن و ساختن

اگر ما سعی کنیم که به این یافتن و پاسخ‌دادنِ همیشگی عادت کنیم، می‌توانیم دیزاینر شویم و زندگی خود را هرلحظه دیزاین کنیم. همه‌ی ما می‌توانیم ماشین کنترلی‌های دور و برمان را از هم باز کنیم و چیزهای جدیدی بسازیم که نه تنها خودمان، بلکه دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم.


[۱] Sega

[۲] Toy Story

[۳] Mr. Potato Head

[۴] Collage