داستان قهوه‌‌خانه

وقتی عشق به قهوه فروکش نمی‌کند قهوه‌خانه با یک عشق شروع شد؛ عشق به کافه و کافه‌‌نشینی و آدم‌‌ها. پارسال همین موقع‌‌ها بود که من و بهزاد بهشتیان در حال خوردن قهوه‌ بودیم و مثل همیشه که با هم گپ می‌زنیم، گفتیم که چی می‌شه همین حرف‌‌ها و صداها و حال خوب رو با بقیه […]

ادامه مطلب

مشتری‌هایی که فرو می‌ریزند

– مشتری وارد کافه می‌شود و سرگردان به این سو و آن سو می‌رود تا کسی او را تحویل بگیرد. خبری نیست که نیست. گوشی موبایل را از جیبش در می‌آورد و مشغول می‌شود. – ویتر (Waiter) منو را برای مشتری می‌آورد. مشتری در مورد یکی از آیتم‌ها سؤال دارد: «ببخشید کیک چی دارید؟». ویتر: […]

ادامه مطلب

وقتی همه‌چیز خوب پیش نمی‌رود

در زندگی لحظاتی است که همه‌ی باورها و محاسبات‌مان زیر سؤال می‌روند و ناگهان خودمان را در وضعیت و تجربه‌ای می‌بینیم که حاصل‌اش فقط سردرگمی است و پریشان‌حالی. هر چقدر تلاش می‌کنیم که رویدادهای اطراف را تعریف کنیم و با منطق فعلی‌‌مان بسنجیم، می‌بینیم کاری از پیش نمی‌بریم و هر چه بیشتر تلاش می‌کنیم، خود […]

ادامه مطلب

مهم نیست ما کی هستیم، مهم نقشه‌ی ماست!

بِین (Bane) اخراجی انجمن سایه‌ها، برای نابودی شهر گاتهام با بَتمن مبارزه می‌کند و در نهایت شکست می‌خورد. بِین برای اینکه بتواند شهر گاتهام را نابود کند، دکتر پاول را در هواپیمایی می‌دزدد و با خود همراه می‌کند. فیلم The Dark Knight Rises ساخته‌ی «کریستوفر نولان» یکی از بهترین فیلم‌هایی است که دیده‌ام. در دقیقه‌ی […]

ادامه مطلب